فرهنگ سرنوشت ساز شهادت لرزه بر اندام دشمنان است

zia_omid
شهید بریدمل سرتور

معمولاً در تاریخِ ملت ها و کشورها، روزهای پیش می آید که بدون ایثار و فداکاری و دادن قربانی، بسیاری از خطرات برطرف نمی شود و اهداف بزرگ و مقدس محفوظ نمی ماند. اینجاست که گروهی مومن و ایثارگر، باید به میدان آیند و با نثار آخرین قطرۀ خون خویش از آیین حق پاسداری کنند که در منطق اسلام به این گونه افراد «شهید» گفته می شود. در دین مبین اسلام کمتر کسی به پایه و عظمت شهید می رسد، به پای آنانیکه آگاهانه و با اخلاص نیت به سوی میدان نبرد حق بر باطل رفته اند. اگر تاریخ اسلام را ورق زنیم، می بینیم قسمتی مهمی از افتخارات را «شهدا» آفریده و بخش عظیمی از خدمت به اسلام را آنان کرده اند. نه تنها دیروز که امروز نیز فرهنگ سرنوشت ساز «شهادت» است که لرزه بر اندام دشمنان اسلامیت و انسانیت افگنده و آنها را از نفوذ در دژهای اسلامی و انسانی مأیوس می سازند. بدون شک در طول تاریخ قوی ترین، شجاع ترین و آگاه ترین فرزندان یک ملت در برابر نابرابری ها، زورگویی ها و فجایع بشری می ایستند و از حقوق حقۀ مردم خویش دفاع می نمایند. امروز یکی از آن راد مردان دلیر که جای شان در بین ما خالی است و به دیدار حق پیوسته اند، سرتور است. سی و شش سال پیش، صبح هنگام روز دوشنبه سال 1362 هجری خورشیدی در قریه باغ علم، از توابع ولسوالی قره باغ ولایت کابل، در خانواده متدین و روشنفکر، طفلی متولد می شود که از طرف خانواده شریف و نجیب شان به نام « سرتور » مسمی می گردد. او دوران کودکی را در دامان پرمهر خانواده گرامی اش سپری می­کند و در سن شش سالگی راهی مکتب دیار زادگاه خویش می گردد. سرتور از کودکی علاقمند پیوستن به صفوف اردوی ملی بود، و همیشه هنگام بازی با هم سن و سالان خویش از هیبت و صلابت اردوی ملی می گفت. او آرزو داشت روزی بتواند از طریق پیوستن به صفوف اردوی ملی به مردم و سرزمین خویش خدمت نماید.

دورۀ ثانویه برایش با فراز و فرودهای زیادی همراه بود، تا اینکه بالاخره در شانزدهم ماه ثور سال 1385 در سن  18 سالگی درحالیکه «تروریستان و دهشت افگنان هر روز بر تعداد کشته ها، زخمی ها و ویرانی شهرها می افزود» از تحصیل در رشتۀ ملکی منصرف و جهت ایجاد فضای امن برای اولاد وطنش آهنگ پیوستن به صفوف اردوی ملی را نواخت. او بسیار علاقمند بود تا تحصیلاتش را حد اقل تا درجه لیسانس به پایۀ اکمال برساند، اما ناامنی ها و ایجاد رعب و وحشت از سوی تروریستان بین المللی، او را وا داشت تا به صفوف اردوی ملی پیوسته و در سرکوبی آشوبگران و دهشت افگنان سهیم گردند. سرتور در سال 1385 از سدِ امتحان ورودی جلب و جذت موفقانه گذشت و شامل تعلیمات نظامی در مرکز تعلیمی نظامی کابل گردید. او در دورۀ تعلیم و تربیۀ نظامی با نبوغ و ذکاوتِ که داشت توجه همه را به خود جلب نمود و به صورت سِیری ناپذیر، متواضعانه هرچه را که نمی دانست دایم از دیگران سوال می کرد. سرتور دورۀ تعلیمات پُرمشقت نظامی را با درجه اعلی به اتمام می رساند و عملاً در مربوطات گارنیزیون پلچرخی به حیث بریدمل بلوک این نهاد اشغال وظیفه می نماید که بعد از مدتی نظر به لیاقت و شایستگی که داشت از آنجا تبدیل و به حیث بریدمل تولی قرارگاه کندک چهارم لوای دوم فرقه پولیس نظامی تقرر حاصل می نماید.

بریدمل سرتور یک شخص متواضع و حرف شنو بود، کمتر حرف می زد و بیشتر از دگران می شنید. او همیشه در سلام دادن از دگران سبقت می گرفت و هنگام دست دادن دست دوستان را به گرمی و صمیمیت می فشُرد که تواضُع، فروتی، محبت و مهربانی اش در فرقه پولیس نظامی بگرام زبانزد همگان است. سرتور نه تنها با دوستان بلکه با مردم ملکی نیز صمیمیت خاص داشت و از انجام هیچ نوع کمک به آنها دریغ نمی کرد و همین باعث شده بود که از یک سو در بین مردم و همسنگرانش از محبوبیت خاص برخوردار شود و از سوی دیگر خوار چشم دشمنان و تروریستان گردد. بریدمل سرتور که از چندین حادثۀ تروریستی دشمن جان سالم به در بُرده بود، سرانجام در شامگاه شنبه - شبِ دوم ماه قوس سال 1398 هجری خورشیدی هنگامی که در رخصتی به سر می بُرد، در قریه جارچی ی ولسوالی قره باغ ولایت کابل به دام دشمنان اسلامیت و انسانیت اسیر و پس از آن به شهادت رسید.

انا لله و انا الیه راجعون

م- آشنا